close
تبلیغات در اینترنت

کانال تلگرام زودگذر

گفتگو با دختری که قصد ازدواج با یک اعدامی را دارد!

تبلیغات

تبلیغات

موضوعات

آرشیو

تبلیغات

    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

ورود کاربران

عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آمار

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 3302
    کل نظرات کل نظرات : 63
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 5
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 0

    آمار بازدیدآمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 759
    بازدید دیروز بازدید دیروز : 1,161
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 36
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 79
    آي پي امروز آي پي امروز : 156
    آي پي ديروز آي پي ديروز : 226
    بازدید هفته بازدید هفته : 7,449
    بازدید ماه بازدید ماه : 22,314
    بازدید سال بازدید سال : 125,637
    بازدید کلی بازدید کلی : 942,363

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آی پی آی پی : 54.162.121.80
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :
    تاریخ امروز امروز : یکشنبه 02 اردیبهشت 1397
ثابت پاپ

گفتگو با دختری که قصد ازدواج با یک اعدامی را دارد!

گفتگو با دختری که قصد ازدواج با یک اعدامی را دارد!

گفتگو با دختری که قصد ازدواج با یک اعدامی را دارد!

پرستو دختر تحصیلکرده و آرامی است که نخستین بار وقتی به ملاقات برادرش می رود با جوان بی انگیزه و ناراحتی روبه رو می شود که در صحبت با مادرش اصرار بر بی گناهی می کند و همین حرف ها باعث کنجکاوی دختر جوان می شود.

این دختر پس از پایان ملاقات به سراغ مادر هم سلولی برادرش می رود و از وی می خواهد تا شماره اش را در اختیار امیر بگذارد تا درباره روز حادثه که امیر را به اتهام قتل دستگیر کرده اند اطلاعات بیشتری بگیرد تا شاید بتواند کمکش کند.

امیر در نخستین تماس تلفنی و در حالی که از زندگی اش ناامید شده بود با دختر جوان درباره روز حادثه حرف می زند و ادامه تماس های تلفنی این دو جوان به جایی می رسد که پرستو به پسر زندانی علاقه مند می شود تا حدی که تصمیم به ازدواج با وی می گیرد.

 

طناب دار ، ازدواج با اعدامی ، ازدواج های عجیب

پرستو آخرین روزهای فروردین ماه سال جاری با حضور در دادسرای امور جنایی تهران درخواست ازدواجش با قاتل جوان در زندان را مطرح کرد و از قاضی شهریاری سرپرست دادسرا برای انجام این کار کمک خواست.

این دختر و پسر جوان قصد داشتند روز ولادت حضرت علی (ع) در زندان و در مراسمی با هم عقد کنند اما امیر مخالف این کار شد و می خواهد پس از آزادی این مراسم را برگزار کند.

امیر برای رسیدن به دختر مورد علاقه اش سنگ بزرگی را پیش روی خود دارد و آن پرداخت دیه 500 میلیون تومانی برای گرفتن رضایت از خانواده مقتول است.

گفت وگوی همزمان با پرستو و امیر در زندان
امیر و پرستو که حدود 5 ماه است با هم آشنا شده اند به صورتی حرف می زنند که انگار سال هاست آنها همدیگر را می شناسند و از صدای هم انرژی می گیرند و خیلی واضح می توان حس علاقه مندی این 2 جوان را درک کرد.

چطور با هم آشنا شدید؟
امیر: پرستو برای ملاقات برادرش آمده و در سالن ملاقات همدیگر را دیدیم و از همانجا بود که با هم آشنا شدیم.

شماره تلفن پرستو را چطور به دست آوردید؟
امیر لحظه ای سکوت کرد و سپس گفت از مادرم خواستم که شماره پرستو را بگیرد.
سکوت پرستو با خنده شکسته شد و گفت: راستش من شماره ام را به او دادم، آن روز امیر ناراحت بود و خواستم علت ناراحتی اش را بپرسم و از مادرش خواستم شماره ام را به او بدهد که وی نیز خواست خودم این کار را بکنم که کمی با امیر حرف زدم و شماره ام را به او دادم تا با من تماس بگیرد.

از همان روز اول نسبت به همدیگر احساس داشتید یا نه؟
پرستو: نه اصلاً قرار نبود کارمان به اینجا کشیده شود و فقط بحث کمک و کنجکاوی بود که با امیر تلفنی صحبت کردم.
امیر: فقط بحث همدردی بود و هیچ احساسی بین ما وجود نداشت.

به چه اتهامی زندان افتادی؟
امیر ابتدا با یادآوری روز حادثه سکوت کرد و نمی خواست آن روز را دوباره به یاد آورد اما اصرار پرستو سکوتش را شکست و در حالی که از پرستو کمک می گرفت، گفت: دی ماه 88 برادرم حسین یک کتانی خریده بود و خواهرزاده ام محمد که همسن من بود و اعضای خانواده اش نیز با ما در یک ساختمان زندگی می کردند، روز حادثه محمد کتانی حسین را برداشته بود و سر این موضوع با هم درگیر شده بودند. محمد پس از 2 ساعت به جلوی ساختمان آمد و حسین را برای کتک کاری به بیرون ساختمان کشید.

خواب بودم که صدایم کردند و گفتند که حسین و محمد با هم دعوا می کنند، با عجله جلوی ساختمان رفتم و دیدم که برادرم از ناحیه پهلو هدف چاقوی محمد قرار گرفته و خواهرزاده ام با دیدن من به سمتم حمله کرد و ضربه ای به دستم زد که توانستم چاقو را از دستش بگیرم، محمد پا به فرار گذاشت و من در تعقیبش بودم که پایش به جدول گیر کرد و به زمین افتاد و من نیز همراه او برای گرفتنش روی زمین افتادم و وقتی به خودم آمدم دیدم چاقو به کمر محمد فرو رفته است.

در دادگاه هم این حادثه را بازگو کردی؟
امیر: بله، اما آنها می گفتند یا تو ضربه را زدی یا برادرت . پدر و مادرم پیر هستند و چون با برادرم در زندان بودیم و نگران پدر و مادرم بودیم من گفتم که ضربه را من زدم و همین باعث شد که برادرم آزاد شود و من به اعدام محکوم شوم.

خانواده خواهرت رضایت نمی دهند؟
امیر: خواهرم سال گذشته رضایتش را اعلام کرد اما دامادمان می گوید بی پول است و باید برای رضایتش پول درخواستی را به آنها بپردازم.

ازدواج ، ازدواج های عجیب ، ازدواج در زندان

 

شنیدم قرار است با هم ازدواج کنید؟
امیر: پرستو اصرار دارد که در زندان با هم عقد کنیم اما من مخالفت کردم.
چرا؟
امیر: من یکبار اشتباه کردم و زندگی یک جوان را گرفتم و زندگی خودم را هم تباه کردم، معلوم نیست من تا کی زنده باشم و شاید این حکم خیلی زود اجرا شود. چرا بخواهم با یک اشتباه دیگر زندگی یک دختر را خراب کنم؟! من پرستو را خیلی دوست دارم و تصمیم دارم با او ازدواج کنم اما نه در زندان بلکه بعد از آزادی ام.

پیشنهاد ازدواج از سمت چه کسی بود؟
محمد: پیشنهاد ازدواج از طرف من بود.
پرستو که در این مدت سکوت کرده بود پس از پاسخ این سؤال گفت: راستش می خواستم بروم امیر را ملاقات کنم اما فقط خانواده درجه اول می توانند با زندانی ملاقات کنند. آنجا بود که به امیر گفتم من که می خواهم کارهایت را انجام بدهم تا آزاد شوی و می خواهم با هم ازدواج کنیم سپس می روم پیش قاضی شهریاری و ماجرای ازدواجم را با آنها مطرح می کنم که امیر پذیرفت و ابتدا فقط برای دیدن بود و ملاقات بود که الان این موضوع خیلی جدی تر شده است.

خانواده هایتان خبر دارند؟
پرستو: بله، همه اعضای خانواده ا م می دانند فقط پدرم کمی مخالفت می کند.
امیر: خانواده ام همه در جریان هستند و از صحبت هایمان هم خبر دارند و موافق هستند.

آیا پولی برای پرداخت دیه جمع شده؟
امیر: خبر نداریم.

برای آینده چه برنامه ای دارید؟
امیر: خیلی کارها دارم و اول از همه چیز برای سربازی ام می روم.

چقدر از سربازیت مانده؟
امیر: فکر کنم حدود 11 ماه بود که به زندان افتادم.
پرستو در جواب امیر گفت: 8 ماه از خدمت سربازی اش می گذشته که این اتفاق افتاده است.
فکر کنم شما از خیلی وقت پیش همدیگر را می شناسید که پرستو اطلاعات بیشتری دارد؟
پرستو: آنقدر رفتم سؤال کردم، آنقدر رفتم از همسایه ها و فامیل هایشان درباره امیر پرس وجو کردم که از همه زندگی امیر اطلاع دارم.

این پیگیری ها و سؤالات برای چه بود؟
پرستو: چون می خواستم مطمئن بشوم که امیر بی گناه است.

مطمئن شدید؟
پرستو:همه همسایه ها دیده بودند که امیر و خواهرزاده اش می دونــــد و هر دو روی زمین افتاده اند و امیر قصد کشتن نداشته که این اتفاق رخ داده است و همه می گفتند که امیر بی گناه است.
امیر: چون این اتفاق در کوچه رخ داده خیلی ها شاهد بودند.

برای خودت وکیل گرفته ای؟
امیر: نه، خیلی سال است که از این اتفاق گذشته و حکم صادر شده است و به صراحت گفتم که کشتم.
پرستو: وقتی به امیر می گفتم وکیل بگیر آنقدر ناامید بود که می گفت من 2 ماه بیشتر زنده نیستم پس چرا بی خودی وکیل بگیرم.
امیر: نمی دانستم خدا قرار است فرشته امید به زندگی ام بیاورد.

قرار بود که روز ولادت حضرت علی(ع) با هم عقد کنید؟
پرستو: امیر قبول نمی کند و هر چه من می گویم نمی پذیرد، مثل فیلم های هندی شده من همه اش دارم از امیر خواستگاریمی کنم و دنبالش می دوم.

گفتگو با دختری که قصد ازدواج با یک اعدامی را دارد!

 

   

  برای مشاهده  متن کامل پست اینجا کلیک کنید   

 


تاریخ ارسال پست: جمعه 10 ارديبهشت 1395 ساعت: 10:0

مطالب مرتبط

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
X بستن تبلیغات
پاپ 94 face pop